وحشی بافقی
از شعراى ایرانى عهد شاه طهماسب صفوى 984 -930 و مداح او و از شاگردان شرفالدین على بافقى مذكور بود، و از آثار قلمى او چندین مثنوى است:
1- خسرو و شیرین 2- خلد برین در معارف و اخلاق و مراثى 3- فرهاد و شیرین 4- ناظر و منظور و از اشعار آنست:
دگر این شب است آنشب كه ز پى سحر ندارد
من و باز آن دعاها كه یكى اثر ندارد
بهواى باغ مرغان همه بالها گشاده
بشكنج باغ مرغى چه كند كه پر ندارد
و نیز از اوست این غزل:
تا مقصد عشاق ره دور و دراز است
یك منزل از آن بادیهى عشق مجاز است
در عشق اگر بادیهى چند كنى طى
دانى كه در آنره چه نشیب و چه فراز است
صد بوالعجبى هست همه لازمهى عشق
از جمله یكى قصهى محمود و ایاز است
عشق است كه سر در قدم تاز نهاده است
حسن است كه میگردد و جویاى نیاز است
وحشى تو برون نامده از سعى كم خویش
ورنه در این خانه بروى همه باز است
نام وحشى كمالالدین و وفاتش در سنه نهصد و نود و یك و ماده تاریخ وفاتش هریك از این دو جمله است:
(وحشى مسكین وفات 991)
(بلبل گلزار معنى بسته لب 991)
قبرش را نگارنده در بافق یزد دیدم كه بر روى آن سنك سیاه بزرگى بود و میگفتند این قبر وحشى شاعر معروف در تاریخ یزد مسطور است كه قبرش در یزد و روى آن سنگ مرمرى بوده كه غزلى از وحشى بر روى آن حكاكى شده كه مطلعش این است:
كردیم نامزد بتو بود و نبود خویش
گشتیم هیچ كاره بملك وجود خویش
قصایدى در مدح مولاى متقیان على علیهالسلام دارد كه بسیار جالب و بلند و پرمعنى است و در یكى از آنها گوید:
توئى آن نقطه بالاى فاء فوق ایدیهم
كه در وقت تنزل تحت بسمالله را بائى
كمالالدین وحشى بافقى كرمانى (ف. 991 ه.ق 1583 م.) در اواخر عهد شاه اسماعیل اول صفوى در قصبهى «بافق» در 24 فرسنگى یزد متولد شد، سپس از آنجا به یزد آمد و بیشتر ایام حیات را در آنجا بسر برد. چون «بافق» از اعمال كرمان بوده است او را كرمانى نیز گفتهاند. شاعرى پرشور و نغز گفتار و شوریده حال بود و او را قصایدى است در مدح شاه طهماسب و اعیان دربار او. ولى قصاید و تركیب بندهاى او بیشتر در مدح غیاثالدین محمد ملقب به میر میران است كه در یزد حكومت داشت. از وحشى بافقى غیر از مثنوى فرهاد و شیرین دو مثنوى دیگر بنام «ناظر و منظور» و «خلد برین» و نیز دیوان قصاید و غزلیات و قطعات باقى مانده است. مثنویهاى او از جملهى مثنوىهاى نیكوى دورهى اخیر ادب فارسى است. تركیب بندهاى وحشى مشهور است.
(وف 991 ق)، شاعر، متخلص به وحشى. در بافق به دنیا آمد. بافق را گاه از توابع كرمان و گاه از توابع یزد مىنویسند به همین سبب، وحشى را گاه یزدى و گاه كرمانى گفتهاند. برادر بزرگش مرادى بافقى در تربیت او و آشنا كردنش با محفلهاى ادبى نقش مؤثرى داشت. او مدتى نیز در خدمت شرفالدین على بافقى به كسب دانش و ادب پرداخت. وى پس از آموختن مقدمات ادب، از بافق به یزد و از آنجا به كاشان رفت و مدتى در آن شهر به شغل مكتبدارى مشغول بود. پس از مدتى به یزد بازگشت و در آنجا به شاعرى پرداخت. دوران كمال شاعرى را در یزد گذراند و ممدوح و حامى واقعى او غیاثالدین محمد میر میران حاكم یزد بود. وحشى در دستگاه حكومتى یزد با عدهاى از شاعران محلى مانند مولانا موحدالدین فهمى و محتشم كاشانى و شجاعالدین غضنفر كاشانى و تابعى خوانسارى آشنایى و گاه معارضه داشت. دوران حیات وى با پادشاهى شاه طهماسب و شاه اسماعیل صفوى و شاه محمد خدابنده (996 -985 ق) مصادف بود كه وحشى، شاه طهماسب را ستوده و در مورد شاه اسماعیل نیز ماده تاریخى داشته است. وحشى در یزد درگذشت و همان جا به خاك سپرده شد. دربارهى چگونگى مرگ او در بین تذكرهنویسان اختلاف وجود دارد. از آثار وى: «ساقىنامه»؛ مثنوى «ناظر و منظور»، در هزار و پانصد و شصت و نه بیت، در بحر «خسرو و شیرین» نظامى؛ «فرهاد و شیرین»، در هزار و هفتاد بیت، كه ناتمام ماند و بقیه آن را وصال شیرازى با افزودن هزار و دویست و پنجاه و یك بیت به پایان رسانید؛ مثنوى «خلد برین»، در معارف و اخلاق و مراثى، به پیروى از «مخزنالاسرار» نظامى؛ «دیوان» شعر، متجاوز از نه هزار بیت، شامل قصیده، تركیب بند، ترجیع بند، غزل، قطعه، رباعى و مثنوى.[1]
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.